حسن حسن زاده آملى

34

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

همانى است كه به من و انا و مانند آنها بدان اشارت و تعبير مىكنند . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ( مؤمنون : 14 ) . موضوع سخن در اين آيه انسان است و انسان از سلالهء طين خلق شده است ، و در سورهء مباركهء الم السجده آيهء 8 فرموده است : الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ . و در سورهء حجر آيهء 26 فرموده : وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ . و همين خلق شدهء از سلالهء طين و ماء مهين و حمأ مسنون ، متدرّجا به حدّى رسيد كه ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ . انشاء ايجاد جديد است كه احداث امر ديگرى است ، يعنى همان موجود زمينى آسمانى گشته است و همان مادّى سابق انسان شده است كه در صفات كنونى با مادّهء سابق نه تمام جهت در ذات مشاركت دارد و نه در صفات و نه در خواص كه پيش از انشاء اوصاف جسمانى حكومت مىكردند و پس از انشاء احكام روحانى از حيات و علم و قدرت و مانند اينها ، لذا تعبير به ثمّ فرموده است كه نسبت به فاع دلالت بر بينوت بيشتر و تمامتر دارد كه فاع در دلالت بر بينونت به سر حدّ ثمّ نيست ، فاع پس است و ثمّ سپس : و در همين رساله روشن مىشود كه سازندهء انسان و مقوّم ذاتى وجودى وى چيست ، يعنى قوّه‌اى كه نخست سخت ناتوان است و منطبع در مادّه است ، با چه غذايى نشو و نما مىكند و توانا مىگردد و حاكم و مسلّط بر مادّه مىشود و بر مادّهء كائنات تصرف مىكند ؟ . صدر المتألّهين در جواهر و اعراض « 1 » اسفار گويد :

--> ( 1 ) - « اسفار » ص 85 ج 2 رحلى